X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک زن که خود را نمی شناسد

jan.30

جالبه نه؟؟


دارم تو مرکز تجاری راه می رم یه آقای کروات زده سیاه پوست میاد جلو می پرسه انگلیسی صحبت می کنی ؟ می گم بله میگه چند وقت یکبار می ری کلیسا منم گفتم هیچ وقت چون مسیحی نیستم مسلمونم میگه پس وقت بذار انجیلو بخون مسیح راجع به رستگاریمون صحبت کرده 


1 ساعت بعد تو خونه 

در می زنند 

دروباز میکنم دو تا پسر شیک کرواتی اومدن میگن مبلغهای دینی هستیم میگم نو نو نو بعد میگن کسی رو نمی شناسی که بخواد مسیحی میشه باز با سر می گم نو نو نو 


لعنت به هرچی ... 

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 04:18 ب.ظ | نویسنده: یک زن که خود را نمی شناسد | چاپ مطلب 2 نظر