X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک زن که خود را نمی شناسد

یک هفته گذشت

از سرکار اولم اینجا یک هفته گذشت .. بگذریم که اولش بی نهایت سخت بود . و حتی روز سوم تو خیابون گریه ام گرفته بود.  بگذریم که دختر ایرانی همکارم نمی دونم رو چه حسابی باهام فارسی حرف نمی زنه و الکی میگه با شوهرم هم تو خونه انگلیش حرف می زنم... به نظر من فارسی حرف نزدنش یکجور عدم صمیمت رو می رسونه . بدرک . من کار خودم رو می کنم 

تاریخ ارسال: شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 07:28 ق.ظ | نویسنده: یک زن که خود را نمی شناسد | چاپ مطلب 4 نظر