X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک زن که خود را نمی شناسد

خرید خودرو

پس از تقریبا یک سال  نیم بالاخره بعد از اینکه همسر رفت 1000 تا جا و بقول معروف دیلر حقه باز ایرانی پورشه سوار و دیلر  کانادایی بالاخره یک ماشین برند کیا اتومات دست دو خریدیم که کلا 8000 دلار تمام شد که هر دو هفته از حقوق بنده 70 دلار ناقابل می ره. 


خب می رسیم به اینکه چی شد که من دست به قلم شدم . از روزی که ماشین خریدیم و به دوست های ایرانیمون گفتیم همچین رفتن تو لک که اگه شما تبریک از دهن اینا شنیدین ما هم شنیدیم ... خلاصه ما متعجب از اینکه اینا چرا تو لک رفتن و با حرفاشون دستشون رو شد که اصلا از این پیشرفت کوچیک ما خوشحال نشدن.. بقول همسر همین الان بری تو کوچه بگی من ماشین خریدم غریبه هم یه مبارک باشه خشک و خالی میگه 




گذشت حدود 3 هفته که من به رئیس هندیم گفتم ماشین خریدنمو ، و من که نمی خواستم تو پارتی سال نو شرکت شرکت کنم رو به بهانه اینکه ماشین داری گیر داد که باید بیای . خیلی هم کنجکاو شده بود که چرا من نمیام منم گفتم اینکه فکر می کنه ما تو ایران هممون عبا تنمونه و همه مردا هم 2 تا زن دارن الان فکر میکنه شوهرم نمیذاره  ، خلاصه قرار شد منم برم پارتی .. الان می گم ربطش به ماشین چیه .. دیروز که روز پارتی بود بعد کار قرار شده اون جلو بره منم پشتش با ماشین برم تا دم رستوران ، وقتی پیچید تو پارکینگ رستوران دیدم رفته ته پارک کنه ، دیدم یه آکورا شاسی بلند که رانندش یه خانومه میخواد بیاد بیرون منم مثلا اومدم زودتر از اون پارک کنم ، خانومی که شما باشین تو نیم دقیقه دیدیم داریم کوبیده میشم نگو خانوم کوبیدن تو در راننده منم تو ماشین ، اصلا نفهمیدم چی شد ... اومدم بیرون خانوم هم پیاده شد بله یه خانوم سانتی مانتال چینی که بیشتر فرانسه بلده حرف بزنه تا انگلیسی با ناخونهای فرنچ اکلیلی و کاپشن خز دار شیک و آرایش ملیح رفتند تو شیرینی فروشی و با ایشون بنده مشغول پر کردن فرمهای بیمه هستیم . رئیس بنده هم نظارت می کردن و از من می پرسید چرا بیمه و کارت ماشین همرات نیست .  بالاخره با هزار بدبختی اطلاعات خانم رو گرفتیم و با رئیس جان راهی پارتی سال نو شدیم  . 


از پارتی بگم که تا 30 مین اولش من ناراحت ماشین بودم ، بعد کم کم شروع کردم بچه ها رو آنالیز کنم کی چی پوشیده ، خب خیلی مهمه چون من تو شرکت مرتبط با فشن کار میکنم دوست داشتم ببینم تو مهمونی چی می پوشن .. بیشتریا ساده ، بلوز شلوار یا بلوز دامن بودن ، منم یه لباس مشکی تا سر زانو با آستین های بلند و یقه گرد که چین واچین رو یقه اش بود ، پائین اش هم مثل فشن تی وی ها به داخل جمع شده بود و یه گردن بند بدل نقره ای انداخته بودم . این لباس رو پارسال همین جا واسه عروسی دوست چینیم خریده بودم .  یه آرایش ملایم ، رز گونه و رز هم داشتم و اصلا سعی کردم خوش بگذرونم ، یکمی هم اولش تو جمع غریبه سخت بود قر دادن واسم اما بعد عادی شد و کنار رئیسم منم داشتم قر میدادم ، کلی هم با رئیس تضمین کیفیت قر دادم بعدم اون اومد 3 تای با یه خانوم پاکستانی به نام ناز با هم عکس انداختیم . کلی جاتون خالی خوش گذشت. واسم جالب بود دخترای جوون شرکت همه ساده اومده بودن حالا اگه ایران بود چه        می کردن ...


ساعت 9 ونیم هم اومدم بیرون تا زودتر بیام خونه که صبح بتونم به بیمه زنگ بزنم ، و پیگیری کارای ماشینو کنم. بگذریم که کلی غر غر همسر رو هم تحمل کردم ،  تازه آخر شب هم فهمیدم گواهینامه رانندگی ام هم نیست !!! 


باز هم غر زد که تو شلخته ای ، زیپ کیفت باز بوده ، هیچ وقت نمی بندیش ! 



صبح پاشدم و پیگیری کار بیمه رو کردم ، که قرار شد ماشین نازنین رو ببرم گارازی که با بیمه قرارداد داره تا از در آسیب دیده ماشین عکس بگیرن و برآورد کنن مبلغ خسارت چقدره 

تا عصر ناراحت بودم گواهینامه ام چی میشه که رفتم همون شیرینی فروشی که با خانوم چینی خوشگله داشتیم فرم بیمه رو پر می کردیم دیدیم بله اونجاس .


از همه اینا که بگذریم تصمیم گرفتیم به این دوستای ایرانی مون نگیم چون مایه خوشحالی شون میشه ! قرار شد الکی بگیم امتحان دارم که نیان ببینن ماشین خورد شده ! شاد شن .  شاید هم باید به چشم زدن معتقد بشم شدید !!!


حالا دوشنبه قراره ماشینو ببرم گاراز بیمه تا عکس بگیرن و برآورد کنن. تا دوشنبه دلم همش واسه ماشین حیوونی ام می سوزه 

تاریخ ارسال: جمعه 22 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 02:32 ب.ظ | نویسنده: یک زن که خود را نمی شناسد | چاپ مطلب 4 نظر