X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک زن که خود را نمی شناسد

ریاضیات

خب خبرای خوبی به گوش نمی رسه ، من واسه اولین بار تو زندگیم تو یه درس دانشگاه افتادم اونم درس ریاضی که همیشه ازش وحشت داشتم و همیشه هم امتحاناشو پاس میکردم با نمره خوب اما با ترس ...


امتحان ریاضی رو خیلی خوندم در حدی که خسته نبودم و وقت داشتم اما سر امتحان تا دیدم اولی رو بلد نیستم ترس بهم مستولی شد و افتادم . 


خیلی غصه خوردم . کلا ماه دسامبر ماه خوبی نبود فردای امتحان هم که تصادف ماشین پیش اومد. همسر میگه خونه رو باید عوض کنیم که جامون بزرگتر شه جا داشته باشیم واسه درس خوندن . چون در حال حاضر خونمون اتاق خواب مجزا نداره با اینکه حدود 60 متره . تقریبا استودیو بزرگ محسوب میشه . اینجا استودیو ها یعنی خونه های بدون اتاق خواب . که البته ما چون سال اول چاره ای نداشتیم مجبور شدیم اینو تو مرکز شهر نزدیک بهترین دانشگاهها بگیریم تا به همه جا دسترسی داشته باشیم و اجاره ای هم که بابت اش میدیم طبعا بالاست و با همین مبلغ تا حتی خونه 2 خوابه میشه گرفت.


فعلا که بشدت دنبال عوض کردن خونه ایم . منم امشب دپرس شدیدم واسه این گندی که تو تحصیلم زدم. نمی دونم اصلن این رشته رو ادامه بدم یا نه . از 30 واحد 12 تا پاس کردم ، حالا که افتادم به شک افتادم واسه ادامه ... 


از یه طرفی خیلی کار کردن همزمان با درس واسم سخته ......... ای خدا.

تاریخ ارسال: جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 03:51 ب.ظ | نویسنده: یک زن که خود را نمی شناسد | چاپ مطلب 5 نظر