X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک زن که خود را نمی شناسد

خدایا متشکرم

خدایا ممنونم خدایا میدونم هوامو همیشه داشتی و داری 


بالاخره همسر رفت سر کار ، البته کار جنرال اما من به همینم راضیم همین که از خونه بیاد بیرون و اعتماد بنفس از دست رفته اش رو پیدا کنه 


من همیشه فقط تو سختی ها یاد خدا می افتم . من بنده خوبی نیستم


حال این روز هامو دوست دارم 


خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت


همه چیز مادیات نیست 


معنویات و همراه بودن و همدلی بالاتر از میلیاردهاست برای من ... امیدوارم این حرفم شعار نباشه حداقل جلو خودم ضایع نشم 

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 01:32 ب.ظ | نویسنده: یک زن که خود را نمی شناسد | چاپ مطلب 3 نظر